السيد عبد الحسين الطيب

149

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى)

مبعوث برسالت شده و مدتى كه در مكه ميانه اين همه دشمن و در مدينه در اين غزوات حفظ فرمود . [ سوره الضحى ( 93 ) : آيه 7 ] وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى ( 7 ) در تفسير اين آيه اقوال مفسرين بسيار است كه از آنها بوى كفر و ضلالت ميآيد و حقير شرم ميكنم از نقل اين اقوال و اكتفاء ميكنم بنقل اخبارى كه از حضرت رضا ( ع ) در مباحثهء با مأمون و ساير اخبار كه خلاصه آن اينكه حضرت در نظر كفار و مشركين كه معرفت بمقامات و شئونات آن نداشتند و او را در ضلالت ميپنداشتند خداوند تبارك و تعالى چنان قلوب آنها را منقلب كرد كه او را هادى كل شناختند بمعجزات باهرات و نزول قرآن و علوم ظاهر از آن حضرت و اخلاق حميده او و رفتار و كردار او كه مفاد آيه شريفه در سوره بعد است : وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ . اقول : آنچه به نظر ميرسد اگر نگوئيد كه تفسير برأى است اينكه ممكن فى حد ذاته ليس صرف است هيچ از خود ندارد هر چه دارد از خداى خود دارد مفاد اين جمله شايد اين باشد كه تو از خود هيچ نداشتى اين همه شئون و مقامات كه اشرف ممكنات شده‌اى خداى متعال به تو عنايت فرموده و اللَّه العالم . [ سوره الضحى ( 93 ) : آيه 8 ] وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى ( 8 ) و يافت تو را تهيدست خداوند تو را چنان توسعه داد كه تمام دست احتياج بسوى تو دراز كردند . و جهات غناى حضرت يكى از صفات بارزه آن حضرت قناعت بود كه به آنچه به او عنايت شده راضى بود حتى دارد : ( عرض عليه مفاتيح الدنيا فأبى السخاء ) و فرمود : ميخواهم يك روز گرسنه باشم صبر كنم و يك روز سير باشم شكر كنم ، حتى در جنگ خندق سنگ به شكم مبارك بسته بود كه ديگران نفهمند گرسنه است كه بالاترين غنى قناعت است و اين قضيه را حقير در شبى كه در عالم رؤيا خدمت حضرت سليمان مشرف شدم از قول يكى از علما عرض كردم كه گفته : كم فرق بين من عرض له مفاتيح الدنيا فلم يقبلها و من قال : هبنى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى . فرمود : ما هم بر